محل تبلیغات شما

سلام

صبحتون پر از رنگ و شعر و شور



دیشب خیلی زود رفتم تو رختخواب

خسته بود

زنگ زدم به آقای دکتر و همچنان کلینیک بودند. گفتم بیدار بمونم تا برسین خونه؟

گفتن: نه من کارم زیاد طول میکشه و اسیر میشی. راحت بگیر بخواب.

منم شب بخیر گفتم و خوابیدم

نصفه های شب . وسطای تاریکی دیدم گوشیم داره زنگ میخوره. گوشی را برداشتم و آقای دکتر بودند

دلشون تنگ شده بود

رفته بودند خونه و بی خوابی زده بود به سرشون

نشستیم پای حرف زدن

انگار نه انگار که نصفه شب هست

یکساعتی حرف زدیم و خوابیدیم

دوباره خواب بودم که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره . ساعت حدود 7 بود و آقای دکتر

بهش گفتم : اصلا دیشب خوابیدی؟

داشتند میرفتند دنبال کارهاشون

و اینگونه بود که کلا چشمای ما قلب قلبیه امروز




یک مسیری هست که من هر روز صبح ازش میگذرم

یک مسیر پر از درخت

هر سال اولین درخت شکوفه داری که میبینم تو همین مسیر هست

و امسال هنوز منتظر دیدن شکوفه ها نبودم که صبح دیدم .

یکی از درختها غرق شکوفه بود.

بهار اومد و من بازم جا موندم

باید برم استقبال

باید کلی کار خوشگل و رنگی رنگی بکنم

امسال هنوز تقویم های خانوادگیمون را درست نکردم

قصد دارم برای دوتا کوچولوهامون کتاب داستان به اسم خودشون درست کنم که هنوز وقت نکردم

قصد دارم مثل هرسال برای همه عیدی های خوشگل بخرم

قصد دارم پرده های اتاقم را خودم بخرم و خودم بدوزم

قصد دارم روتختی اتاقم را عوض کنم

قصد دارم ملافه های نو برای اتاق مامان و بابا بخرم

قصد دارم برای دخترخاله م که امسال عروس شده یه عیدی خوشگل بخرم

قصد دارم یه عالمه کتاب تازه برای خودم و مغزبادوم بخرم

این لیست از حوصله شماها خارجه. ولی بدونید که همچنان ادامه داره




پ ن 1: یک دفتر دست نویس پیش مامان من امانت بود.

تو اسباب کشی اونو سپردن به من

و الان اون دفتر گم شده

بدترین قسمت این هست که تقریبا مطمئن هستم اونو اشتباهی قاطی کاغذهای باطله دادم رفته



پ ن 2: خانم همسایه برام گل نرگس آورده و عطرش کل دفترم را پر کرده


پ ن 3: خونه قدیم پر از خاطره بود

گوشه گوشه ش برامون یادگار داشت. با فروختنش انگار یه قسمتی از بچگیم گم شد

حالا قرار هست که خونه پدربزرگ و مادربزرگ (خدا رحمتشون کنه) فروخته بشه

اونجا هم پر از خاطرات بچگی من هست

تمام عمر مادربزرگ و پدر بزرگ همونجا بودندو خیلی از خاطرات بچگی و نوجوانی و جوانی ما اونجا رقم خورده

دارم با این اتفاقها بازم بزرگتر میشم

یاد میگیرم که خاطرات و محبت ها را فقط باید توی قلبم ذخیره کنم. همه چیز در اطرافمون در حال گذر هست




مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها